آتناآتنا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

❀ღ آتنا دختر طلایی ما ❀ღ

دلم گرفته ....

1392/6/22 9:08
نویسنده : مامانی
165 بازدید
اشتراک گذاری

سلام آتنا خوشگل خودم، نفس مامان و بابا

باورم نمیشه که بزرگ شدنت اینقدر سریع باشه و من متاسفانه نمیتونم شاهد لحظه لحظه رشد تو باشم، آخه مامانی من سرکار میرم و معمولاً تا 2-3 ظهر پیشت نیستم. این موضوع خیلی ناراحتم میکنه و همیشه بابتش غصه میخورم و میدونم که تو هم از اینکه من رو تو دنیای قشنگ کودکی خودت گاهی نمی بینی غمگین میشی.

البته بازهم هزاران هزار بار خدا رو شکر میکنم که کار خوبی دارم و دوست دارم بتونم توی کار و درسم پیشرفت کنم که باعث افتخار خانوادم و بخصوص دخترم باشم.

ولی مامانی دوست دارم دختر عاقلی باشی و وقتی بزرگتر شدی درک کنی که همیشه همه چیز اونجوری که ما میخوایم نیست.

بعضی روزها که میخوام بیام سر کار اگه صبح ببینی من دارم از اتاق میرم بیرون با اون چشمای پف کرده خواب آلوت بغض میکنی و هی میگی *ماما ایا* یعنی *مامان بیا* و اینقدر با بغض و گریه این جمله رو تکرار میکنی که دلم خون میشه. دیگه دلم طاقت نمیاره و برمیگردم و بغلت میکنم، با اینکه خودم بغض دارم هی بوست میکنم و سعی میکنم بخوابونمت بعد برم. ( حتی اگه دیرم شده باشه )

وقتی از سر کار برمیگردم خونه اینقدر از دیدنم ذوق میکنی که حتی اجازه نمیدی لباسمو عوض کنم، دستاتو باز میکنی و با آهنگ قشنگی میگی * الااااااام* یعنی *سلام* ، وقتی بغلت میکنم محکم منو میچسبی و بوسم میکنی، سرتو میذاری روی شونم و انگار که آسمان تو آغوش منو توست

برای حتی 1 دقیقه لباس عوض کردنم طاقت نداری و میزنی زیر گریه، ای خدا یعنی تو دل دخترکم چی میگذره ؟؟؟؟ نکنه از دست مامانیش دل کوچیکش بگیره؟؟؟؟ ولی نه .....

دستمو میگیری و منو میبری اتاقت و هی پشت سر هم میگیری * ایا ایا ایا* یعنی *بیا* با هم میریم و بازی میکنیم و دلتنگیمون رو با حرف زدن و بازی کردن برطرف میکنیم. ولی باز هم فردا .......

آتنا گلی من، عشق کوچولوم اینو بدون که تو همه زندگی من و بابایی هستی و ما هر کاری میکنیم برای اینکه تو آب تو دلت تکون نخوره ، اگه گاهی پیشت نیستیم فقط بخاطر اینه که داریم تلاش میکنیم تا زندگیمونو بسازیم، تا تو همیشه آرامش داشته باشی، بهت قول میدم نبودن هامو برات جبران میکنم.

قول میدم  .....

خدا جونم ، خدای خوبم به همه مامانا که سر کار میرن و همه نی نی ها که پیش ماماناشون نیستن توانایی بده تا بتونن همه چیز رو اونجور که دوست دارن درست کنن.

خدایا نکنه نی نی ها غصه بخورن و بخاطر دلتنگی ماماناشون دلگیر بشن.

 دلم برای اون نی نی هایی که جلوی در مهد کودک گریه میکنن ولی مامانشون برای به موقع سر کار رسیدن سعی میکنه با هر ترفندی از اونا جدا بشه میسوزه ه ه ه ه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

عمه ی آتنا
20 شهریور 92 10:25
آتنا جون خییلی نازه ماشااله،زنده باشه با اجازه لینکتون میکنم ،زود میام بهتون سر میزنم


مرسی عمه جونی آتنا، دختر منم یه عمه داره که خیلییییییییی دوسش داره.
منم لینکتون کردم
مامان زری
20 شهریور 92 22:35
خصوصی داریییییییییییییییییییییییی


منظورت از خصوصی وبلاگ خصوصیه ؟ یا ... :-/
مامان زری
23 شهریور 92 14:05
نه عزیزم برو قسمت آخرین نظرات خوانندگان برات یه نظر خصوصی گذاشتم


آهان اونو دیدم مامان زری ولی نمیدونستم چه جوری باید جواب بدم، واقعاً ممنونم از دلداریت ولی قدر لحظات بودن با آرنیکا رو بدون ، اگه پیشش نباشی میفهمی من چی میگم. ولی از یه جهت هم بهت حق میدم.
123
24 شهریور 92 11:49
vaaay ba in delam gereftei ke khondam delaaam khon shoood vaghean khailiii sakhte mifahmam ama motmaenam ke ATENA BADAN DALILE IN KARATOO MIFAHME AZIZE DELAM 2a mikonam hich vaght dele to va atena jooonam nagiiire chooon man degh mikooonam


ممنونم عزیزم از ابراز لطفت. خدا نکنه دق کنی
مامان سها
11 مهر 92 0:25
سلام مامان اتنا جون. قربون دل شکسته ات برم من. من که دارم دق می کنم مخصوصا با ابلاغ این قانون جدید ، آخه چطوری این طفل معصومم رو این همه ساعت تنها بگذارم.
همش با خودم میگم بی خیال کار بشم و بشینم تو خونه .........
نمی دونم ... خدا به من و سها و شما و اتنا جون و همه مامان ها صبر بده.


***نمیدونم چی بگم بخدا، منم خیلی به این موضوع که گفتی فکر میکنم .واقعاً سخته من که دیگه کم آوردم.***